X
تبلیغات
ما 4 نفر

ما 4 نفر

خاطرات همسرجان- مامان بچه ها- امیرحسین و حسنا

سلام. صد تا سلام. سال نو مبارک. انشاالله که سال آینده رو همراه با امام زمانمون جشن بگیریم.

ضمنا حماسه سیاسی و اقتصادی رو هم پاس می داریم.

و اما میریم سراغ شرح ماوقع.

روز دوشنبه ۲۸ اسفند به همراه خانواده ۴ نفری خودمون حرکت کردیم سمت اصفهان تا این نصف جهانی رو که سالهای سال همسایمون بود و ما به دیدنش نرفته بودیم رو ببینیم.

جای دوستان خالی خوب بود خدا رو شکر. برای ۲۸ و ۲۹ هتل رزرو کرده بودیمو بنابراین دوشنبه و سه شنبه به گشت و گذار در اصفهان پرداختیم. قبل از گذاشتن عکسها این رو بگم که حقیقتا عکس گرفتن از این دو تا خیلی سخت شده. اصلا درست نمی ایستند تا ازشون عکس بگیریم لذا عکسهایی که خواهید دید خیلی حرفه ای و عالی درنیومده:

مسجد شیخ لطف الله

باغ پرندگان

محوطه خارجی هتل- قسمتی از زاینده رود

کرانه زاینده رود

عکسهای سی و سه پل رو بعدا می گذارم.

روز ۳۰ اسفند به سمت قم حرکت کردیم و سال تحویل رو نزدیک حرم بودیم در ماشین!

۱ فروردین هم به سمت پیمبور حرکت کردیم:

کلاراباد- حیاط خونه خاله همسرجان

دریای چالوس

۴ فروردین به تهران برگشتیم و یک روز به برج ازادی سر زدیم:

مشخصه که کجاست دیگه.

روز بعد هم به باغ موزه قصر رفتیم:

یکی ازز استراحتگاههای زندان قصر

نماد یکی از سربازان زندان قصر

پارک کنار باغ موزه و بچه ها که حسابی سرسره بازی کردند.

نکته تعجب انگیز اینکه ما دوباره امروز به سمت شمال حرکت خواهیم کرد.

التماس دعا

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 22:7 توسط مامان بچه ها|

سلام. در یک ماه گذشته سعی کردیم جمعه هایی که تهران هستیم روبریم پارک و ناهارمون رو اونجا میل کنیم و بچه ها هم بازی کنند. اولین پارکی که رفتیم پارک پلیس بود. بسیار بسیار پارک خوب، مجهز، زیبا و تمیزی بود. با تشکر از شهرداری تهران! حقیقتا فوق العاده بهمون خوش گذشت و بچه ها خیلی راضی بودند. خدارو شکر.

امیرحسین در قسمت شمالی پارک پلیس

حسنا لوس خانوم

در هقته دوم به پارک جنگلی لویزان رفتیم. اونجا هم خیلی خیلی خوب بود و خدا رو شکر خوش گذشت.

هفته بعدترش به سمت پارکهای شمال غربی رفتیم. که زیاد خوش نگذشت چون جو فرهنگی خوبی نداشت!

این عکس امیرحسین خیلی شبیه عکسهای تبلیغاتی شده. خودم که لذت بردم.

از اونجایی که هدف این پست عکسهای بهمن و اسفند ۹۱ می باشد:

حسنا در جشن تولد پسر عموش علی

در ذیل هم دو تا عکس از طبیعت زیبای شهرکمون رو مشاهده می کنید. این منظره بهاری مربوط به دیروز می باشد:

البته امروز هم یک سر کوتاه به پارک پلیس زدیم برای بازی بچه ها:

امیرحسین به طرز بامزه ای داره مستقل و شجاع و شیطون میشه.

التماس دعا.

پیشاپیش سال نو مبارک.

انشاالله در پست بعدی با عکسهای عید خدمت برسیم

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1391ساعت 23:7 توسط مامان بچه ها|

امروز صبح برای صبحانه آش رشته درست کرده بودم.(جای شما خالی). طبق معمول امیرحسین نمی اومد بخوره. یکدفعه حسنا از سر سفره بلند شد و رفت پیشش و گفت:" داداشی! بیا بخور اگه بدمزه بود اسم مامانو میذاریم غضنفر!"

خودتون قضاوت کنید. 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1391ساعت 22:46 توسط مامان بچه ها|

امروز بعد از مدتهاست که پنج شنبه خونه هستیم. امروز و البته دیشب با بچه ها تمرین نقاشی کردم. از اونجایی که عمه جونشون برای تولد بچه ها براشون گواش و رنگ انگشتی و قلم مو آورده ما هم دست به کار شدیم و این شد نتیجه

این نقاشی حسنا با آبرنگ

این نقاشی امیرحسین. خودش کشیده ها

این هم کلاژ که همه با هم درست کردیم. با قطعات مجله، گواش، رنگ انگشتی و مداد رنگی

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 22:4 توسط مامان بچه ها|

سلام.

امسال ۱۷ ربیع مصادف شده بود با ۱۰ بهمن سالگرد ازدواج بنده و همسرجان و چه تقارنی مبارک تر از این.

از طرفی ۱ بهمن تولد همسرجان گرامی، ۶ بهمن تولد حسنا خوشگلم و ۱۷ بهمن تولد امیرحسین گلم می باشد نیز!

به دلایل بالا در یک اقدام انقلابی با دعوت خانواده خودم و خانواده همسرجان به برگزاری جشنی باشکوه! اقدام کردیم.

خداییش خیلی زحمت کشیدم که خوب و عالی بشه دیگه الله اعلم

برای شام هم لازانیا + سالاد الویه+ سوپ جو+ سالاد مخصوص سبزیجات + ژله چند رنگ +...

که البته نظر تمام مهمانها این بود که بسی خوشمزه شده

 

اینها هم مهمانان اصلی یعنی بچه ها

البته عکسها خیلی عالی نشده که اون هم کار با بچه هاست دیگه. چه میشه کرد؟!

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 11:31 توسط مامان بچه ها|

سلام. خوبین؟

الحمدلله امتحانات به خوبی و خوشی پشت سر گذاشته شد. روز آخر امتحانها مثل بچه های دبستانی از خوشحالی نمی تونستم روی امتحان تمرکز کنم و باعث شد در راحت ترین درس این ترمم پایین ترین نمره این ترمم رو بگیرم. البته فکر نکنید خیلی پایین شدم ها! حول و حوش ۱۵.

این عکسها رو هم در آتلیه برگ گرفتیم:

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1391ساعت 11:40 توسط مامان بچه ها|

سلام. اعظم الله اجورکم.

الان داشتم وبلاگ اقای صرافان رو می خوندم. حقیقتا از خوندن شعر زیباشون درباره اربعین لذت برده و حظ معنوی بردم.

این هم آدرسش: http://sarrafan.blogfa.com/

و اما بعد از مدت طولانی اومدم فقط بنویسم که به دلیل داشتن امتحان محتاج دعای ویژه هستم. این ترم دیگه ترم سوم و آخره که امتحان دارم. ترم بعد میریم برای پایان نامه و انشالله و خبر بزرگ و مهیج و غیر قابل باوری که بعد از عید بهتون میدم .

به شدت محتاج و ملتمس دعای دوستان عزیزم هستم.

تا چند روز دیگه هم عکسهای جدید آتلیه ای بچه ها رو می گیرم و روی سایت می گذارم. حالا امتحانها رو بدم.

قربان همه دوستان خوبم.

بعد نوشت: این که عکسها نمیاد تقصیر پرشین گیگ هست که همه فولدرهای عکسم رو پاک کرده. امتحانها که تمام بشه دوباره آپلودشون می کنم.

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت 14:47 توسط مامان بچه ها|

این هم عکسی که در ۲۴ مهر در مهد از امیرحسین گرفتند. البتهبه قول خودش پیش دبستانی

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1391ساعت 10:25 توسط مامان بچه ها|

سلام. دو روز پیش حسنا رو بردم آتلیه و با نت برگی که خریداری کرده بودم ازش دو تا عکس گرفتم.این هم عکسها: قشنگ شده . نه؟

یکی از عکسهای خوشگلش رو برداشتم. چون لباسش طوری بود که توی مهمونیها هم تنش نمی کردم. بنابراین از دید عموم پنهانش کردم.

 

نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1391ساعت 1:19 توسط مامان بچه ها|

سلام. امروز میخوام کلمات انگلیسی رو که حسنا یاد گرفته و خیلی هم به جا به کار می بره رو بنویسم. حسنا الان دو سال و هشت ماهشه و چقدر دوست داشتم که می تنستم بگذارمش کلاسهای آموزشی. چون شدیدا مستعد یادگیریه و ماشاالله خیلی هم سریع یاد می گیره.

و اما کلمات:

, circle, squre, rectakgle, triangle, oval ,star: دایره- مربع- مثلث- مستطیل- بیضی ستاره (اشکال رو کاملا میشناسه و البته انگلیسیش رو هم درست میگه

red, blue, green, pink, orange: قرمز- آبی- سبز- صورتی- نارنجی. بقیه رنگها رو که فارسیش رو کاملا میدونه ولی انگلیسیش رو هنوز خودم بهش نگفتم وگرنه خیلی دلش میخواد یاد بگیره

apple, orange, eat, drink, kiss: سیب- پرتقال- خوردن- نوشیدن- بوسیدن

البته بعضی وقتها یک کلمه انگلیسی به کار می بره که شاخ من درمیاد. اینها کلماتی بود که فعلا یادم بود.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1391ساعت 10:35 توسط مامان بچه ها|


آخرين مطالب
» عید 92
» پارک
» غضنفر!!!!!!!!!!
» نقاشی و کلاژ!
» تولد بچه ها- 91
» عکسهای آتلیه برگ
» تسلیت اربعین حسینی
» عکس پاییزی مهد امیرحسین
» عکسهای آتلیه حسنا
» حسنا و کلمات انگلیسی
Design By : Pars Skin